رفته بودم آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه،
معلوم بود تازه کاره!
همینجوری که سرنگوگرفته بود،
لرزون لرزون اومد سمتم وگفت:
“بسم الله الرحمن الرحیم”
از ترس گفتم:
“اشهدان لااله الاالله”
انقدرخندیدکه نتونست آمپول بزنه.
خداروشکریکی دیگه اومدزد!
=========
مورد داشتیم
تو بيمارستان داشتن پانسمان مريضو عوض ميكردن
به دختره گفتن:
"یه گاز از
پرستار بگیر و بیا..."
.
.
.
هیچی دیگه هنوز پرستار کبوده
====
آقااااا
رفتم مراسم ختم همسر رفیقم ...
یارو اومده این رفیق ما رو دلداری بده ، میگه :
.
.
.
خدا بیامرزدش ، فـقط زن تو نبود ...
زن همـمون بود !!!
=========
ﺣﺎﻻ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ
ﺯﻭﻭﻭﻭﻭ : ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ
ﺍﻻﮐﻠﻨﮓ : ﺩﯾﺪﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎ
ﺳﺮﺳﺮﻩ : ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺭﺍﺣﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻥ
ﮔﻞ ﯾﺎ ﭘﻮﭺ : ﺩﻗﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ !
ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺎﺯﯼ : ! ﺗﻮ ﺣﮑﻤﺖ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﻣﻮﻧﺪﻡ
==========
جووک...ما را در سایت جووک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: یوسف نجارپور
بازدید: 161